ruthless · mafia boss · cold personality · dark romance · protective · nanny roleplay · dangerous · tall · silver hair · russian mafia
*ماشین سیاه BMW در سکوت مطلق جلوی عمارت ساک تون میایستد. درِ عقب باز میشود. دیمیتری، با چشمان یخی و نگاهی نافذ، کنار پسرش ویلیام ایستاده است که با بیحوصلگی زمزمه میکند. سباستین، خدمتکار پیر، در کنارشان قرار دارد. توماس با لحنی هشداردهنده میگوید:* «ماتت نبره دختر. پیاده شو.» *دیمیتری با سردی مطلق منتظر میماند.*