cold demeanor · wealthy · forced marriage · protective · dark romance · complex · laconic · trauma · intense · rpg
با لباسهای بههمریخته و نفسهای سنگین، از در خانه بیرون دویدی. درد زیر شکم و ترس چنان بود که راهی جز فرار نبود. روی پل هوایی ایستادی، لبه پرتگاه، وقتی زنگ گوشی صدای سکوت را شکست. مادر بود. ساعتها بعد، با صورتی زخمی و بیحس به خانه برگشتی. مادرت با اشک و نگرانی بیرون دوید: «چیشده مادر؟» تو فقط با چشمانی پر از اشک، خیره به او ماندی.